السيد محمد حسين الطهراني

89

معاد شناسى (فارسى)

بلكه مراد اينست كه آن صورت آب كه سابقاً بر روى مادّه‌اى سوار بود ، اينك آن صورت آب از مادّه منخلع شده و آن مادّه صورت هوائى به خود گرفته است و به لباس هوائى ملبّس گرديده است . در زمان اوّل ، مادّه لباس صورت آبى را در بر نموده بود ، و در زمان دوّم مادّه لباس صورت هوائى را در بر كرده است . و نيز اگر چيز سفيدى سياه گردد ، سپيدى سياهى نشده است ؛ بلكه موضوع ورود سپيدى و سياهى كه همان مادّه است ، خلع و لُبس كرده است ؛ خلع سپيدى كرده ، و لبس سياهى نموده است . و گوشت را كه انسان مىخورد و در كبد تبديل به شيرهء غذائى و كيموس ميگردد ، آن صورت گوشتى ، كيموس نشده است ؛ و بدن مؤمن از جهت آنكه صورت خاصّى دارد ، جزء بدن كافر نگرديده است ؛ چون صورت خاصّ ، شرط مادّيّت مادّه نيست ؛ بلكه از موانع مادّه است از قبول صورت ديگر ؛ و صورت‌هاى غير خاصّ و مطلق نيز از مصاحبات اتّفاقيّهء مادّه هستند نه از لوازم . و اگر بدن با وجود صورت بدنى ، كيموس گردد ، بايد ما آن را در روزهائى كه بدن است به صورت شيرهء غذاى كبدى و كيموس مشاهده كنيم ، و چنين نيست ؛ بلكه هر صورتى در حدّ خود و مرتبهء خود ، همان صورت است و غير از آن نيست » . « 1 » آنچه موجب تشخّص موجودات مىشود صورت آنهاست براى توضيح اين مطلب ميگوئيم : در حكمت متعاليه به ثبوت رسيده است كه شيئيّت أشياء به صورت آنهاست نه به مادّهء آنها

--> ( 1 ) « ؛ شرح منظومه » سبزوارى ، طبع ناصرى ، ص 345